هر چه به آخر شب نزديک مي شويم، شور و هيجان ناشي از فينال جام ملت هاي اروپا زيادتر و زيادتر مي شود اما نه در همه جا! در گوشه اي ديگر، شوري از استاد محمدرضا شجريان برپاست! با آرزوي داشتن شبي خوش از دوستانم جدا مي شوم. خوشبختانه جاي خوبي گيرم اومده. قسمت A، رديف چهارم! مثل هميشه کنسرت با تأخير آغاز مي شود. گروه هنوز وارد نشده ولي تشويق ها شروع مي شود، مثل بقيه بلند مي شوم، اوه! بله! همه به احترام استاد لطفي که در حال ورود است بلند شده اند و تشويق مي کنند! استاد عليزاده هم هست! دومي را بيشتر دوست دارم پس محکمتر براي او دست مي زنم.

گروه از دو سوي سالن وارد مي شوند. در جاي خود مي نشينند. برخلاف هميشه استاد شجريان شروع به صحبت مي کند، بعد از سلام از حضور "دوستان ديرينه" خود استاد لطفي و استاد عليزاده ابراز خوشحالي مي کند و آن را تشويقي براي خود و گروه مي داند. عجب شبي است امشب! بعد هم در مورد فيلمبرداري از کنسرت نکاتي را مي گويد.
کم کم هنرنمايي استاد شروع مي شود. اولين ساز و آواز! رامين صفايي نوازندة سنتور با صداي سنتورش خودي نشان مي دهد. الحق که زيباست. صداي استاد آن را تکميل مي کند:
....
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نوبت به تصنيف "چشم ياري" مي رسد با شعر معروف "ما زياران چشم ياري داشتيم". پس از آن ادامة ساز و آواز به گوش مي رسد. اين بار نوبت سينا جهان آبادي است که با کمانچه تکنوازي کند. صداي جالبي از کمانچه در مي آورد! و استاد بيت بالا را دوباره تکرار مي کند. البته اين بار در گوشه اي ديگر. يکي از نقاط قوت استاد در آوازها و در تمام اين سال ها حرکت از گوشه اي به گوشة ديگر و اجراي تمام آنها در کمال ظرافت و زيبايي است.
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند
فضاي سينة حافظ هنوز پر ز صداست
بعد از اين بيت تصنيف "باد صبا" با شعري از ملک الشعراي بهار اجرا مي شود. سال ها قبل هم اين شعر توسط استاد اجرا شده بود ولي اين بار قطعة آخر شعر که مضمون سياسي در آن بارزتر است برخلاف قبل، اجرا نمي شود!
حرکت از اين تصنيف به آواز شوشتري روي شعري از سعدي بسيار زيبا صورت مي گيرد.
تو را ناديدن ما غم نباشد
که در خيلت به از ما کم نباشد
مبادا در جهان دل تنگ رويي
که رويت بيند و خرم نباشد
هماهنگي گروه در اجراي چهارمضراب "بيداد" به چشم مي آيد و هرجا دف اضافه مي شود، چند برابر قطعه را زيباتر مي کند. به طور کلي سنتور و ني و دف بيشتر از بقيه به چشم آمد. صداي قيچک باس هم خيلي قشنگه! ياد قطعة قيچک کولي کار گروه دستان و همايون شجريان افتادم. بي صبرانه منتظر کنسرتشان هستم. جاي همايون هم در اينجا خاليست.

نوبت به ساز و آوازي ديگر مي رسد:
گفتم آهن دلي کنم چندي
ندهم دل به هيچ دلبندي
وان را که ديده در جمال تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندي
خاصه ما را که در ازل بودهست
با تو آميزشي و پيوندي
کاشکي خاک بودمي در راه
تا مگر سايه بر من افکندي
سعديا دور نيک نامي رفت
نوبت عاشقيست يک چندي
سپس تصنيف "رندان مست" با شعر معروف "مستان سلامت مي کنند" اجرا مي شود و خود را براي پايان نيمه اول آماده مي کنم. چيزي که در اين تصنيف و قطعه هايي که هم خواني مي شود به نظر مي آيد، صداي خيلي خوب مژگان شجريان است که آواز را زيرنظر پدر کار کرده. شايد علاقه اي به خوانندگي نداشته باشد شايد هم اين آغاز کارش باشد. از نکات جالب ديگه، لبخندهای مليحی بود که بين پدر و دختر رد و بدل می شد.

در وقت استراحت با چيزي که تا به حال نديده ام مواجه مي شوم: صف براي خواندن نماز!! طبق معمول نمازخانة مناسبي تعبيه نشده و همچنين بوفة مناسبي هم وجود ندارد!
حجه الاسلام مرادي هم در سالن حضور دارد. با آمدن گروه براي شروع نيمه دوم استاد عليزاده گل رز سرخي را که از يکي از طرفدارانش در قبال يک امضا دريافت کرده به استاد شجريان مي دهد. استاد گل را با دقت و وسواس خاصي طوري روي پاية نت قرار مي دهد که مزاحم کارش نشود. حتي يک بار در ميان برنامه گل مي افتد، اما استاد دوباره آن را سرجايش مي گذارد. شايد اين گل نشانه اي باشد براي امکان شکل گيري همکاري مجدد دو استاد بزرگ.

بعد از پيش درآمد، ساز و آواز اجرا مي شود و نوبت به تصنيف "پيام نسيم" با شعري از حافظ مي رسد. بعد از اين تصنيف قطعه اي اجرا شد که به نظرم بهترين يا از بهترين قطعه ها بود. ساز و آوازي که خيلي قشنگ بود:
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
آنجا جز آن که جان بسپارند هيچ چاره نيست
ما را زمنع عقل مترسان و مي بيار
کآن شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست
از چشم خود بپرس ما را که مي کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست
او را به چشم پاک توان ديد چون هلال
هر ديده جاي جلوة آن ماه پاره نيست
پايان بخش برنامه تصنيف "مرغ خوشخوان" بود. اين تصنيف هم خيلي قشنگ بود و من خيلي لذت بردم. مخصوصا که بر عکس اکثر شعرهاي عاشقانه که همراه با غم هستند، اين شعر سراسر معني غم نخوردن و اميد داشتن مي داد و پايان بيت ها هم به غم مخور ختم مي شد:
يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبة احزان شود روزي گلستان غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دائما يکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان! مشو نوميد چون واقف نه اي از سر غيب
باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور
حال ما در فرقت يار و ابرام رقيب
جمله مي داند خداي حال گردان غم مخور
با تشويق ها و درخواست هاي هميشگي نوبت به مرغ سحر مي رسد. قطعه اي جديد براي ابتداي آن درنظر گرفته شده است. از تنظيم جديدي هم براي آن استفاده شده است. به نظر من که کار قشنگي بود. همه آرزو مي کنند اين شب به پايان نرسد.
مرغ سحر ناله سر کن
...
مرغ بي دل، شرح هجران، مختصر، مختصر کن
و باز هم تشويق هايي که تمامي ندارند!

در پايان مژگان شجريان به اعضای گروه گل می دهد و چون خودش بدون گل می ماند، استاد گلش را به او می دهد و دختر و پدر همديگر را در آغوش می گيرند. فيلمی که من از مرغ سحر و لحظات پايانی گرفتم را می توانيد از اينجا ببينيد.
حالا که برنامه به پايان رسيده، فرصتي است تا نتيجة فوتبال را هم پيگيري کنيم، اسپانيا يک بر صفر جلو افتاده ...
-----------------------------------------------
پ.ن:
* گزارش نشست محمدرضا شجريان با خبرنگاران
* مصاحبة مجيد درخشانی
* گزارش هايي از شب هاي مختلف کنسرت و اجراي قديمي قطعه هاي باد صبا و پيام نسيم + دانلود متن اشعار کنسرت
* دانلود مرغ سحر تصويري و قطعه مرغ خوشخوان
* گزارش تصويري از کنسرت: خبرگزاری مهر بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
خبرگزاری فارس